سگ به خانه برگشت
خرگوش مرده ی کثيفی را به دهان گرفته بود.
يکی شان گفت: خرگوش همسايه را کشته! بايد آبروی سگ مان را حفظ کنم!
خرگوش مرده را با شامپو تميز شستند و بعد با سشوار خشک کردند. شب دزدانه به حياط همسايه رفتند و خرگوش را توی قفس انداختند.
صبح روز بعد صدای جيغی کشدار از خانه ی همسايه بلند شد. دويدند ببينند چه خبر شده!
مرد همسايه که خرگوش سفيد را توی دستش گرفته بود گفت: همين دو روز پيش خاکش کرده بوديم!
سرهنگ كيسه را روي ميز خالي كرد. یک عالمه گوش آدم بود؛ درست مثل قیسی یا هلوی خشک کرده.
مرد به شدّت سرما خورده است و به شدّت سرفه مي کند. زن به شدّت نگران مي شود و مي گويد:
- دستت رو بگير جلو دهنت. طرف من سرفه نکن!
- سرت رو بگير اون ور. رو صورت من سرفه نکن!
روز بعد زن هم به شدّت سرما مي خورد و هر دو، يک در ميان به شدّت سرفه مي کنند. زن موقع سرفه کردن سرش را برمي گرداند و دستش را جلو دهانش مي گيرد.
از داستان های خيلی خيلی کوتاه
کمتر کسی این شعر فروغ فرخزاد را دیده است چون در اکثر چاپ های قبل و بعد انقلاب حذف شده است. من آن را خیلی وقت پیش در یکی از چاپ های قدیمی و جیبی دیدم متاسفانه سال انتشار و ناشرش را به خاطر ندارم. امروزه هم این شعر زیبا که شاخصه ها ی سبکی فروغ آشکارا در آن قابل مشاهده است در نشر اینترنتی آثار فروغ حذف شده است.
گل سرخ
گل سرخ
گل سرخ
او مرا برد به باغ گل سرخ
و به گيسوی مضطربم در تاريکی گل سرخي زد
و سرانجام
روی برگ گل سرخی با من خوابيد
اي کبوترهای مفلوج
اي درختان بی تجربه ی يائسه، ای پنجره های کور،
زير قلبم و در اعماق کمرگاهم ، اکنون
گل سرخی دارد مي رويد
گل سرخ
سرخ مثل يک پرچم در
رستاخيز
آه، من آبستن هستم ، آبستن، آبستن.
درحال تماشاي تلويزيون به خواب عميقي فرو رفت. در خواب خودش را ديد که دارد از توي تلويزيون اخبار مي گويد: بر اثر برخورد دو قطار پانصد نفر کشته شدند...
وقتي از خواب پريد ديد که از تلويزيون دارد اخبار پخش مي شود. گوينده داشت مي گفت: بر اثر برخورد دو قطار پانصد نفر کشته شدند...
کبوتر از سرم نمي پرد
از آسمان که کاغذ سفيد مي بارد
آلوده ی راه رفتن اش از هر کجا که پا گذاشته در سفيدی روحم
شعری نوشته با خط ميخي
هنوزهم دوپاره بوسه سهم کبوتر نشسته دو پهلو
سوار يک وجب از پرهاي موسيقي ش
چه ارتفاع کلمه ای سفيد را بپّرم؟
گفت: بَق بَقو، بُوقو بُوقو، قوو قوو!
يک بغل از ابرهاي تازه بياور
لبه ي بام را بکش
جلوترک از حسّ تُرد پنجره
از ردّ ميخ در گودي کفِ دستم
پر کن ام از يک بغل پرواز
گفت: نمی پَق پَقَم، بُوقو بُوقو، نمي پَق پَقَم!
هنوز هم دو کلمه سهم کاغذ خالي نشسته دو پهلو
شعر از سرم نمي پرد
اين عكس محمدعلي خامه پرست است
در پنج شش سالگی!!
با چشمانی باز از ارتفاع بهار آمده است
با سکوت و کلمه بر لب هايش
تا قلبش را افشان کند
...به سه دليل امروزه از زبان مادري در ادبيات استفاده مي شود:
1. با نوشتن ادبيات، زبان هاي گذشته قطعه قطعه مي شوند.
2. در زمان مرگ از قطعات زبان استفاده مي شود.
3. رويا ديدن با زبان قطعه قطعه رخ مي دهد و خواب از كلمه تشكيل مي شود نه از جمله.
روايت تورات به استثناي مكاشفات رئاليسم است. روايت انجيل كه هر يك از حواريون روايات خود را از آن داشته، متني چند صدايي است كه خشم و هياهو نيز از آن الهام گرفته و قرآن، روايتي قطعه قطعه و پست مدرن دارد كه يكي از بزرگ ترين كتاب هاي دنياست. هزار و يك شب و نظامي كه زن ايراني را مي نويسد، نيز متني قطعه قطعه هستند و به همين دليل از شاهنامه مهم ترند.
شعر بعدها تحت تأثير نثر قطعه قطعه شده و ساختارهاي گذشته به عنوان يكي از صداها پذيرفته مي شود. يك صدا در كنار ده ها صداي ديگر كه قطعه قطعه شدن زبان شعر معاصر ايران است.
شعر امروز ايران از درخشان ترين شعرهاي جهان است.
بي معنايي يعني شعر، همچنان كه كسي كه 800 سال پيش مولوي را دگرگون كرد، گفت سه نوع كتابت داريم:
«1. من مي نويسم كه هم من و هم شما آن را مي فهميد.
2. من مي نويسم كه من مي فهمم، چون نويسنده ام، اما شما نمي فهميد.
3. من مي نويسم، اما نه من مي فهمم و نه شما.»
شمس مي گويد من كاتب آن نوشته ام كه نه من مي فهمم و نه شما. و به طور كلي ما با نفهميدن اجتماع، حكومت، جهان و با نفهميدن هر چيزي، آن را بيان مي كنيم.