پاییز، زخم زمین
لبریز طغیانهای رنگ
و طعمهای دور
در رگهای خشکِ برگ
موسیقی گنگی
در خوابهای زرد،
و بازی باد
در نورهای کج
باز چرخشی بیپایان
در صدایهای دور
پنهان و پیدا در زخمی
نوش دارویی خونمرده
و زاری تیزی در گریز
پاییز، پرآکنده در آتشهای سرد
و برگهای افشانش
در تراش اشک خود
بارانی متلاشی
زمین، با زخمهای دیر
و پای برهنهی پایان
میکوبد پا
که پایان
خودِ پاییز