پاییز، زخم زمین
لبریز طغیان‌های رنگ
و طعم‌های دور
در رگ‌های خشکِ برگ

موسیقی گنگی
در خواب‌های‌ زرد،
و بازی باد
در نورهای کج

باز چرخشی بی‌پایان
در صدای‌های دور
پنهان و پیدا در زخمی
نوش دارویی خونمرده
و زاری تیزی در گریز

پاییز، پرآکنده در آتش‌های سرد
و برگ‌های افشانش
در تراش اشک‌ خود
بارانی متلاشی

زمین، با زخم‌های دیر
و پای برهنه‌ی پایان
می‌کوبد پا
که پایان
خودِ پاییز

نوشته شده توسط خامه پرست در دوشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۴ |

سفر کردم از وطن.
هرجا رفتم،
با دیدنم می‌گفتند: ایران!

نوشته شده توسط خامه پرست در سه شنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴ |