صدای تازه، شنیدم تو را، سلام! سلام!
تنها تویی تسلیِ این جان‌های نا آرام
شکستی‌ای تو سکوتِ مرگ‌زای فلک
که تن سپرده محن، به ظلمت و اوهام

این هم یکی از دستپختهای مشترک من و هوش مصنوعی است بر پایه یک شعر دیگه که بود: «برف نو برف نو سلام سلام...»

نوشته شده توسط خامه پرست در یکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴ |

زمـیـن ------- دوباره ------ لباسی سرد - پـوشیـده
دوبـاره ------- مست ----- کرده ---------- هر دو دیده
لباسی سرد - کرده ---- به تن ---------- ز برفی تازه
پوشیـده ----- هر دو دیده - ز برفی تازه - خـوابـیـده

نوشته شده توسط خامه پرست در پنجشنبه ۴ دی ۱۴۰۴ |