ثُمﱞ

ثُمﱞ

ثُمﱞ

اِشتَری مِنَ العُمﱞ

تیری که در آستین ِ کمان بودی

وارهید و

رفت و

وارهاند

کُشتُن

کُشتُن

کُشتُن

نوشته شده توسط خامه پرست در جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۴ |

1- امروز روز هفده اردیبهشت سال‌روز تولد من است. اگرچه روز تولد، در این یکی دوسال اخیر بنا بر دلایلی برایم خیلی مهم بوده، اما در کمال شگفتی آن را فراموش کرده بودم تا بعد از ظهر، ساعت حدود شش عصر که محمد، پسر خواهرم، از دانشگاه به‌هم زنگ زد و تولدم را تبریک گفت.

 

2- دیروز، جشنواره شعر و قصه بود و من یکی از داوران بودم. آقای بهرامی، به من لقب کولینا(همان داور معروف فوتبال) را اعطا فرمود. ما قبلا از روی شماره، آثار را رتبه بندی کرده بودیم و خیلی کنجکاو بودم که ببینم برندگان کی‌ها هستند. بهترین داستان به نظر من در کل جشنواره، داستان "زندگی" بود با شماره‌ی 110. وقتی یکی از کسانی که با دعوت مجری پشت تریبون قرار گرفت و شروع به خواندن دوستانش کرد بلافاصله متوجه شدم که این داستان دوم همان نویسنده شماره110 است. از بهرامی که کنارم نشسته بود نام خواننده داستان را پرسیدم. اما او هم یادش نبود. داستان دومش کاملا افتضاح بود و ای کاش همان داستان "زندگی" را می‌خواند. بعد فهمیدم که اسمش حدیث حسینی است و از ابهر آمده است. یادم آمد سال 79 که من برنده بخش داستان جشنواره شده بودم و آقای پریشی در آن دوره داور بود؛ بعد از مراسم، و قرائت یکی از دو داستانی که به جشنواره داده بودم، به من گفت:" ای کاش داستان دومی را می خواندی، اون خیلی بهتر بود." من هم خواستم همین را به حدیث بگویم ولی در آخر برنامه با پسره‌ی زرد‌نبوی دراز و بدقواره‌ای همراه بود که انگار برای دیدنش بلیت گرفته بود؛ بعد رفتیم سوار اتوبوس شدیم که به مزار منزوی برویم و دیگر فراموشش کردم.

 

3- یکی از اتفاقات عجیب دیگر امتناع مدیرکل ارشاد از انجام سخنرانی افتتاحیه بود. البته تا این جای کار زیاد عجیب نبود، اما او خواسته بود که یکی از داوران به نمایندگی او سخنران شروع مراسم جشنواره باشد. اما چه ربطی بین داور و نمایندگی مدیرکل وجود دارد من نفهمیدم. بازرگان که عاشق چنین موقعیت‌هایی است، برای این‌که همه‌چیز عادلانه و دموکراتیک به‌نظر برسد نظر ما،دیگر داوران، را هم پرسید. من به وی اطمینان دادم که برای این کار، خود ایشان یکی از بهترین گزینه‌هاست، و مثلا من نمی‌توانم چنین تکلیفی را قبول کنم چون احتیاج به آمادگی قبلی دارم و ایشان فوراً تایید کردند و گفتند که بله من با روحیات شما آشنا هستم. تعجب دوم من، همین شناخت روحیات من توسط ایشان بود. به‌هرحال بازرگان همیشه برای به تعجب انداختن اطرافیان چیزی در آستین دارد.

نوشته شده توسط خامه پرست در شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۴ |

1-صادق خلخالي: چهار دكتر را از اصفهان نزد من به قم آوردند. مي‌خواستند اين چهار دكتر محكوم به اعدام را عفو كنم. واسطه عفو اين‌ها آقایی در اصفهان به نام آقاي صلواتي بود. اكنون نيز هست. مثل شما روزنامه‌نگاری می‌کرد. وقتي پرونده متهمان را مطالعه كردم، ديدم هر چهار نفر محكوم به اعدام هستند. نمي‌توانستم عفوشان كنم. تاخير جايز نبود و براي همين همان لحظه كه حكم را استنباط كردم هر چهار دكتر را از دم تيغ گذراندم و اعدام كردم. شب آن، واسطه عفو از اصفهان به من زنگ زد و گفت: آقاي خلخالي ! آن چهار نفري را كه پيش شما هستند عفو كرديد؟! چه ميخواهيد بكنيد؟! گفتم: كدام چهار نفر؟! گفت: همان چهار دكتر كه از اصفهان آمده‌اند. گفتم: كارشان تمام شد. خيال شما راحت باشد. ديگر چهارنفري وجود ندارد...

2-شما روزی بنا داشتید بیست نفر را با هم محاکمه کنید. جلوی صف آنها رفتید و گفتید یکی درمیان از سمت راست ، اولی اعدام شود و دومی حبس ابد برود. نفر آخر که حبس ابد گرفته بود ، به امید این‌که شاید روزی آزاد شود ، گویا خنده‌ای بر لبانش نقش بست و شما تا خنده او را دیدید گفتید حال که این‌طور شد از آخر صف ، یکی در میان ، اولی اعدام شود و بعدی به حبس ابد رود...

صادق خلخالی : آن خنده شیطانی بود. دقیقا آن صحنه را به یاد دارم....

پیام فضلی نژاد : خنده آن فرد شیطانی بود ، مثلا . گناه بقیه متهمان چه بود ؟! و اصلا مگر خنده دلیل اثبات اتهامی است؟!

صادق خلخالی : الان شما می آئید از دلیل و اثبات دلیل حرف می‌زنید . آن موقع این چیزها نبود اصلا. می‌گفتند فلانی ضد انقلاب است ما هم اعدامش می‌کردیم.

 

منبع: گفت و گوي پيام فضلي نژاد با صادق خلخالي

نوشته شده توسط خامه پرست در دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۴ |

اکنون بیش‌تر از یک سال است که وب‌نگاری یا وب‌نویسی می کنم. این نوع نوشتن در نفس خود با نوشتن خاطره و داستان و شعر و هر نوع ادبی و بی‌ادبی دیگر متفاوت است و از این بین شاید بیش‌تر شبیه روزنامه‌نگاری باشد تا هر ژانر و سبک و مکتب دیگری؛ و مهم‌تر از همه با من، با نوع نوشتن و سلیقه و توانایی من جور در بیا نیست، و با آن اصلاً احساس راحتی نمی‌کنم. در این مدت، هم داستان، هم شعر و هم هر ربط و یابسی را در وبلاگ م نوشته‌ام. داستان‌نویسی و شعر و حتی مطالبی نظیر طالع‌بینی و غیره بیشتر با سایت و امکانات آن جور درمی‌آید تا وبلاگ. وبلاگ و وبلاگ‌نگاری وقتی می‌تواند موفق باشد و یا این‌طور بگویم با متنی جور درمی‌‌آید که:

 

1- کوتاه باشد. (کمتر کسی این روزها حوصله خواندن متن‌های طولانی را دارد.)

2- حاوی اطلاعات (یا اخبار) باشد،به عبارت دیگر علاوه بر مختصر بودن از انشاء‌نویسی و قلم‌فرسایی، بپرهیزد. و حرفی برای گفتن داشته باشد.

3- به روز باشد، یعنی حاوی مطالب و حساسیت‌های روز باشد.

4- منظم باشد و در تاریخ‌های مشخصی متن نویی در آن درج شود.

5- آسان فهم باشد و از مغلق‌گویی و فلسفه‌بافی بپرهیزد.

6- ساختاری گسترش یابنده ولی واحد داشته باشد. یعنی از این شاخه به آن شاخه نپرد و تنها به یک مطلب واحد بپردازد و از عهده بیان و انتقال آن براید. (در پاراگراف اول در یکی دو جمله خلاصه متن را بازگو کند و بعد در پاراگراف دوم (و سوم) به تشریح و گسترش مطلب بپردازد و در پاراگراف انتهایی می‌تواند نتیجه‌گیری شخصی، شاخ و برگهای مبحث و موارد حاشیه‌ای را طرح کند.)

7- از امکانات مخصوص وبلاگ‌نگاری نظیر پیوند(لینک)‌ دادن و استفاده از فونت‌ و رنگ و عکس‌های مربوط و بیان‌گرغفلت نکند (که امروزه یافتن عکس مربوط توسط موتورهای جستجوگر بسیار آسان شده است).

8- به دلیل امکان نظرخواهی از مخاطبان در وبلاگ، می‌تواند (و البته شایسته است) از طرح سوالی مشخص در متن خود جهت نظرخواهی غفلت نکند.

9- از هم‌آمیزی شوخی و جدی و طنز و خبر و سبُک‌نگاری یا خنک‌نگاری بپرهیزد.

10- از تخلیه روانی خویش در متن وبلاگ بپرهیزد و به جای احساسی نویسی، با تخیل احساسی بنویسد.(این مورد را خودم هم متوجه نشدم یعنی چی!)

11- و مهم‌تر معرفی وبلاگ و نوع مطالب آن با اسم وبلاگ و لوگو و قالب متناسب آن وبلاگ است. (مثلاً کسی که مطالب‌ش خاطرات شخصی نگارنده‌است یا مربوط به هنر سینما یا ورزش و غیره است در عنوان اصلی یا فرعی و موضوع وبلاگ به آن اشاره کند.) و معرفی خود نگارنده، درج زندگی نامه و عکس یا حتی انتخاب نام مستعار مناسب با وبلاگ می‌تواند بر گیر ایی آن بیا فزاید.

12- لینک دادن به وبلاگ‌ها و سایت‌های مربوط هم نشانگر طرز تلقی و سلیقه وبلاگ‌نگار است و هم کمکی برای مخاطب خاص آن وبلاگ در پی‌گیری مطالب مورد علاقه خود و شایسته است در انتخاب لینک‌‌ها دقت شود.

 

یک سال پیش وبلاگ‌نویسی با اقبال بسیار گسترده‌ای مواجه بود که از آغاز تابستان 83 رو به افول گذاشت ولی در عوض، کلوپ اورکات توجه ها را به سوی خود جلب کرد که بعد از فیلتر شدن آن نوع وطنی آن نیز مورد توجه واقع شد ولی با شروع سال تازه (84) کلوپ نیز‌ با سردی اعضاء مواجه شده و دیگر از آن بحث های داغ و رقابت در افزایش تعداد دوستان خبری نیست. حالا آیا این شبکه کامپیوتری جهانی فقط به وبلاگ، کلوپ، مسنجر، قناعت خواهد کرد یا شعبده دیگری هم در آستین دارد!

نوشته شده توسط خامه پرست در شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۴ |