تعبير خواب1
اگر مردی به خواب ببيند
ديگر خواب نمیبيند
همانطور اگر به خواب
گربهای را میزند
گشايش و دستی بر دنياست
و دوم زنی است تلخ
که با دهانِ گربه ناله میکند
و اگر مردی خودش را گربه دنياست
زنی از شکل آتش میيابد
و بچههايشان گربهست
اگر شب در مکانِ خواب باشد
اين گشايش خواب میماند.
تعبير خواب2
اگر بيند که با مار خواب ديدهست
يا مار را ببيند که از پوست میکَنَد
يا گردنش از مار جدا میشود
ظفريابد
و اگر مار، تاجی از شکنجه، پادشاه میشود
و ديگر زنیست خوش خط و خال
پوستش را سفره میکند
فرياد میکشد در خواب: مار! مار!
تا زن بگويد: زهرِ مار!
و زهرِ مار، در خواب، نشان از دشمنی فجيع
پای سفرهی مرگ است
فالگير
فالگير و سگش از پاييز گذشتند.
كف دستم را گرفت سمت آتش و گردنش را كج كرد
- دفتري تيره است تقدير تو
كه تغييری نمیكند هيچ برگش !
آتش از شاخ و برگهای خشك قد كشيد
و هيكل شب در باد چرخی زد.
- كج مج و بیانتها نوشتهاند روی خط عمر:
چشمي تباه از انتظاري خشك
مثل اسفندي ويران بر آتش !
خميازهای كشيد در طول خستگيش.
- و بخت تو سكهايست يكرو
نه میشود عوضش كرد با چيزی
نه به چيزی گرو گذاشت.
سگ از شكم دود و دم پارس كرد و دم جنباند
و فالگير شالش را محكم دور خود پيچيد:
- ستارهای از تو اين جا نمیدرخشد!
- در دلت شمعی نمیسوزد
و كلاهت افتادهاست روی خاكستر!
دستم را گرفت سمت آتش و گردنش را كج كرد
فالگيری با گرهی در شالش
در شب پاييز!
خلائی شد درونِ فاصله
و در کنارِ زمستان که برف میتکاند از کلاهِ سفيدش نقطهای افتاد
هيچ کس از کنارِ بخاری تمام زمستان نداشت تکانی
دو کلمه در کنارِ هم، منهای من، بخار میشد از کلاهِ سفيدش
و دانههای برف در قرار هم نداشتند صدايی
دو فاصله در يک کلاه نيست
با کلاه من کنار هم گذاشتم از کلمهای
و نقطه فرو ريخت
و کلمه فرو ريخت
و من تمام فرو ريختهها را که ريختم جلوی چشم فروريختهها در کلاه و تکاندم
هيچ کس از کنار من تکان نخورد
و زمستان بخار در من شد
که من خلائی در کلاهِ سفيدم
خَلاصِلهفيدم!
سيگار
از سوختن هيچ نشانی نخواهد داشت
نه نگاهی که در تهاش آتشِ فندکی باشد
نه صدايی که تاب بردارد
و لو دهد که کوبشِ قلبم از ثبات افتاده است
و جای «کو بشر قبلاً» نوشتهام «کوبشِ قلبام»
از سوختن هيچ نشانی نخواهد داشت
جز يک نخِ سيگار که در متنِ شعر افروختهست
و دودش حلقه حلقه بالا میرود
و هيچ کس ثابت نخواهد کرد
که جایِ «فروختن» آوردهام «افروختن»
شما هم اگر در ته اين شعر سيگارتان گرفته
آهسته با سيگار جابهجا میشويد!
hebi no ato shizukani kusa no tachinaoru
Henmi Kyouko
............
با عبور مار
علف به آرامي کمر راست کرد
........
هن مي کيوکو
و همانا گاو را آفريديم تا انسان هيچ وقت احساس نکند خيلي نفهم است؛
و الاغ را آفريديم تا خوشحال باشد که از انسان خرتر هم هست؛
و موش را تا فکر نکند خيلي ترسوست؛
و ميمون را، که بی دلیل بخندد.
و همانا انسان را آفريديم و به او عقل داديم و گفتیم برو آدم شو!
و دوهزار سال فکر کرد و آدم نشد؛
و فرشتگان گفتند
صد رحمت به گاو، صد رحمت به الاغ، و صد رحمت به موش
و بعد از آن دیگر ميمونها نمیخندند.
و خداوند داناست، و شما نمیدانيد.
و خداوند تواناست،
و همانا شما را آفريديم چون زورمان میرسيد؛
اي کساني که ايمان آوردهايد، آنقدر زور نزنيد، زورتان نمیرسد،
و همين است که هست، اگر نمیخواهيد، برويد بميريد؛
و اگر میخواهيد، پس ديگر نق نزنيد،
و آنقدر فکر نکنيد، کارتان را بکنيد، و با خودتان حال کنيد،
شايد رستگار شويد...
آرزو تنها