1
شيشه از سنگ احتمال ترك برداشت
و خون صورتي مرگ
از چهرهام گريخت.
پاهاي پلاستيكي ام كه روي درد غلتيدند
فرار دسته جمعي ي كوچه
سكوت را
روي شيشهها
و سنگ
جا گذاشت.
2
نقطهاي از حس شرقيي منطق عبور كرد
بر بالهاي خيس پنجره خطي شد
و با نگاه نقطهاياش
رفت تا سقوط.