جسد تزئینی استجسد تکانی خورد و گردنش را بالا آورد. پاهایش را از تخت آویزان کرد و بلند شد نشست.   کورمال کورمال روی تخت و میز کنار تخت دست کشید.

حتماً طوری شده! چرا کسی نمی‌آید بیدارم کند؟ همه‌ی صورت‌های مالی تکمیل شده و فردا باید به مدیرعامل گزارش کنم! حتماً از سرعت عمل من خوشش می‌آید! هوا حسابی گرم شده، کاش می‌توانستم بلند شوم و پنجره را باز کنم. شاید هنوز صبح نشده. شاید فقط نیم ساعت به خواب رفته‌ام اما انگار ده دوازده ساعت تمام خوابیده‌ام.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خامه پرست در جمعه ۲۶ آبان ۱۳۸۵ |
روزنامهسردبير گفت: بازم که اين روزنامه پر از اشتباه چاپيه! امروز صد نفر زنگ زدن و اعتراض کردن.
تايپيست جوان، بی‌حوصله نگاهی به صفحه‌ی اول انداخت.
 سرش را خاراند و گفت: اجازه ميدين از امروز شماره‌ی تلفن روزنامه رو هم اشتباه چاپ کنيم؟

نوشته شده توسط خامه پرست در یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۵ |

پاییزخاکستر پاییز

چتر رویا را

زاغارتِ پیچک کرد

 

از ذخیره‌های چاله

پرده‌ای از چاه

پیچید تا ته خاکستر

 

خاکستر زاغارت

و رویای پیچک

عبور پاییز را

چترید

نوشته شده توسط خامه پرست در چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۵ |

جاریآشنای درونی‌اش

از او جاری است

 

در رگش

جریانِ سنگ

گرد می‌شود

و بر سر قلبش

واو می‌گذارد

 

تا به خونش بریزد

کمی

به قلب جاری‌اش

اطمینان دهد

با سایه گرد می‌شود

 

آشنای درونی‌اش

و واوی بزرگ

از قلبش

می‌ریزد

نوشته شده توسط خامه پرست در چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵ |