تابلو مرگخیابانم از نفس افتاد

و پای علامت از قرمز دیوانه شور زد

 

عابری از لحظه‌

پایان انگشتم را مخفی کرد

 

تا رخنه‌ی خونم به تابلوی مرگ

ویرانه از سبب هر نفس باشد

و علامت

پای قرمز عبور

شور ببندد

نوشته شده توسط خامه پرست در شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۵ |

عجب بلایی!-          ای بد بخت بیچاره بالاخره رفتی معتاد شدی؟

-          کی گفته؟ معتاد کجا بود؟

-          از ریختت معلومه بیچاره، حالا چی مصرف می‌کنی؟

-          چه طور این طوری مطمئن می‌گی؟ به قیافه‌م می‌آد معتاد باشم؟

-          از هیکلت می‌باره، از اون چشم‌هات، از نک دماغت، از گوشه‌ی لبات. خاک بر سرت!

دستی به دماغ و دهانش کشید و گفت:

-          ای بابا گیر دادی ها!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خامه پرست در دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۵ |