گفت: تو اتوبوس خیالم راحتتره.
پیرمرد چایی ریخت: توی اتوبوس گرمه!
پشت پیشخوان را نگاه کرد، لبهی یک تخت زوار در رفته از بین توری پرده، که پر از مگس بود، دیده میشد. گفت: گرمتر از اتاق خواب شما که نیست. من چایی نمیخورم!

رئیس: چی دوس داری بگم؟ بپرس
پاسمهر: وا میدند یعنی چی؟
رئیس: هیچی، زود اُخت میشن
رئیس: درست مثل یه پسر. اوکی؟
پاسمهر: مگه پسرها هم باهات لُخت میشند؟
رئیس: اَه تو لُخت دیدی نوشتهمو؟
رئیس: اون آُخته یعنی مانوس
پاسمهر: آره راس میگی