سنگپیرمرد گفت: این پشت یک اتاق هست، یک تخت فنری هم داره. می‌تونی راحت بخوابی!

گفت: تو اتوبوس خیالم راحت‌تره.

پیرمرد چایی ریخت: توی اتوبوس گرمه!

پشت پیشخوان را نگاه کرد، لبه‌ی یک تخت زوار در رفته از بین توری پرده، که پر از مگس بود، دیده می‌شد. گفت: گرم‌تر از اتاق خواب شما که نیست. من چایی نمی‌خورم!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خامه پرست در سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ |

چت

رئیس: چی دوس داری بگم؟ بپرس

پاس‌مهر: وا میدند یعنی چی؟

رئیس: هیچی، زود اُخت می‌شن

رئیس: درست مثل یه پسر. اوکی؟

پاس‌مهر: مگه پسرها هم باهات لُخت میشند؟

رئیس: اَه تو لُخت دیدی نوشته‌مو؟

رئیس: اون آُخته یعنی مانوس

پاس‌مهر: آره راس می‌گی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خامه پرست در یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ |