اتومن یک اُتو دارم،

که بیش از حد خونگرم و با محبت است.

در یک کلمه، اخلاق داغی دارد.

هر کس را می‌بیند،

می‌گوید: بیا با هم دوست شویم!

بعد می‌گوید: می‌خواهم تو را جیز کنم!

و صورتش را به گونه‌ی طرف می‌چسباند.

اگر اُتوی داغ مرا دیدید باهاش دوست نشوید.

و نگذارید شما را جیز کند.

از من گفتن!

نوشته شده توسط خامه پرست در پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ |

گنجشک روی درختی نشست.'گنجشک

«وای چه درخت قشنگی! اسمت چیه درخت؟»

«به من می‌گویند درخت زبان گنجشک!»

گنجشک فکر کرد درخت او را مسخره می‌کند.

اخم کرد: «برو با همقد خودت شوخی کن!»

درخت، شاخه‌هایش را تکان داد و گفت:

«این اسم منه گنجشک ابله!»

گنجشک پرید و رفت:

«واه واه! دیگه حتا نمی‌شه از کسی تعریف کرد.»

نوشته شده توسط خامه پرست در پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ |