
1-مردی که می خواست خوشبخت باشد
2-همه چیز خوب است
3-رنج دلدادگی
4-همیشه یک نفر دروغ می گوید

1-آرزوهای بزرگ
2-چیزهای کوچکی مثل اینها
3-شدم آنچه هستم
4-خنده های هراس و تنهایی
پروانه پیله را پل پرواز کرد
پیله سوخت
پل خراب شد.
با چین به پیشانی
از چانه به نشانی.
در خرابی دنبال آنی گشت
که با هر نشانهای کرانه بود
تکرار آینه در پله
پروانهای در دشت.
با صدای ابر
در فاتحه نشست
تا غروب از نگاهش نشت میکرد
سنگ از انگشتش میچکید.
با صدای برف
چنگالی فرو در چرک
استخوانی در چاه
و خون
برق میزد.
با صدای برگ
گلویی شد پُر از آواز
تا گلبرگ
از راز فاتحه
تاریکتر شود.
زمانی بیصدا و نرم روی کاغذ میلغزید؛
و کلمات چاپی را در نارنجی درخشانی مینشاند.
هر عبارت در علامت او برجسته و روشن میشد.
حالا که مارک ماژیک
از عرق دستهایم ناپیدا شده
باید فشار آورد و تقلا کرد
تا کلمهی کوتاهی را علامت زد
صدای «قژقژِ» خشکش روی کاغذ،
انگار ذهنی فرسوده است که میخواهد
خاطرهای دور را به چنگ بیاورد.
رد پایش
پاره پاره است و
آن چه حالا علامت میزند
تکههایی از تصویری
گم شده غبارِ زمان.
اصرار، فقط کاغذ را خراش میدهد
و سکوت را شکنجه میکند.
باید آرامش گذاشت گیرد در گوشهای
کمرنگی را باور کرد
و خاطرهها را واگذاشت
تا در عمق فراموشی فرو شوند.
معرفی کتاب ذهنها چگونه تغییر میکنند: علم شگفتانگیز باور، عقیده و متقاعدسازی
دیوید مک رینی در کتاب ذهنها چگونه تغییر میکنند چگونگی باور کردن مسائل و چرایی ادامه دادن و کنار گذاشتن باورها و عقاید را بررسی میکند. این کتاب راهنمایی برای تغییر ذهنیت خود و دیگران بدون دستکاری فریبکارانه و اجبار بلکه از طریق همدلی و گفتوگو است. وبسایت پورچلایت در سال 2022 این کتاب را بهعنوان کتاب سال بازاریابی و فروش معرفی کرد.
افراد و گروههای مختلف عقاید و باورهای خود را درستترین و بهترین شیوههای توصیف جهان میدانند. این باعث میشود که تغییر باورهای دیگران کار دشواری به نظر برسد. دیوید مک رینی (David McRaney) در کتاب ذهنها چگونه تغییر میکنند (How Minds Change) با اشاره به ارتباط عمیق بین مغز، ذهن و فرهنگ چرایی پافشاری افراد بر باورهایشان را شرح میدهد. او با مثالهایی از سیاست، مد، شبکههای اجتماعی و باورهای مذهبی نشان میدهد که راههای زیادی برای اثرگذاری بر ذهن، باورها و اعتقادات دیگران وجود دارد. از نظر دیوید مک رینی راز تأثیرگذاری و اقناع در شناخت کارکردهای زبانی و شیوههای گفتوگو نهفته است.
بسیاری از پژوهشگران معتقدند که فضای فکری جهان بیشازپیش دو قطبی شده است. مکانیسمهای خودفریبی در چنین شرایطی بسیار پرکاربرد هستند. دیوید مک رینی تلاش میکند نشان دهد که حتی سرسختترین مؤمنان نیز میتوانند درنهایت ممکن است نظرات خود را تغییر دهند زیرا بخش زیادی از باورها نه بر اساس استدلالهای منطقی که تنها از طریق فرایندهایی شکل گرفتهاند که افراد ناخودآگاه برای فریب خود مورد استفاده قرار میدهند. در کتاب ذهنها چگونه تغییر میکنند با روایت یکی از اعضای سابق کلیسای باپتیست وستبورو آشنا میشویم که بحثهای توئیتری باعث دگرگونی افکارش و کاهش رویکردهای افراطگرایانهی در او شده است. دیوید مک رینی سراغ توطئهباورهایی میرود که از اعتقادات خود دست کشیدهاند و نشان میدهد که با استفاده از شیوهی درست گفتوگو میتوان بسیاری از باورهای افراطی رایج در جامعه را منسوخ کرد.
نقش داستانگویی در تغییر ذهن و اعتقادات یکی از مسائلی است که توجه دیوید مک رینی را به خود جلب کرده است. او در کتاب ذهنها چگونه تغییر میکنند با ارجاع به نویسندگانی مانند ویل استور (Will Storr) نشان میدهد که در بیشتر مجادلهها کسی پیروز میشود که داستانی بهتری را برای دیگری یا شنوندگان تعریف کرده است. مناظرههای انتخاباتی یکی از مثالهای جالب برای اثبات این واقعیت است. برخورد مغز با روایت داستانی و استدلال منطقی به گونههای متفاوتی است و افراد باید با توجه به موضوع، هدف و محیط شیوههای متنوعی از مباحثه را تمرین کنند. دیوید مک رینی معتقد است که اقناع و متقاعدسازی نه تلاشی برای شکست حریف فکری و نه برتری اخلاقی است. او تأکید میکند که قبل از مباحثه باید اهداف خود را برای طرف مقابل مطرح کنیم. اگر ما بهقصد تغییر عقیدهی یک نفر وارد گفتوگو شویم بهسختی موفق خواهیم شد. بهترین راه برای پیش بردن یک گفتوگوی سازنده تلاش برای درک افکار، انگیزهها و نیتهای طرف مقابل است.
اگر افراد فکر کنند که موضوع یکی از طرفین این است که آنها سادهلوح، متوهم، احمق و یا عضو یک گروه کجفهم و بد هستند، قطعاً مقاومت خواهند کرد و تمام استدلالهای منطقی و علمی بیفایده خواهد بود. دیوید مک رینی با مثالهای فراوانی نشان میدهد که اگر خود فرد نخواهد، نمیتوان او را برای تغییر نظراتش ترغیب کرد. کتاب ذهنها چگونه تغییر میکنند تکنیکهایی را برجسته میکند که بر انگیزههای فردی تمرکز میکنند و لزوماً به دنبال نفی باورهای دیگران نیستند. مردم به اعتقادات خود پایبند هستند زیرا اعتقاد داشتن به یک باور قبلی هزینهی روانی کمتری را به همراه دارد و افراد در چنین شرایطی بیشتر احساس امنیت میکنند.
کتاب ذهنها چگونه تغییر میکنند بینشهای روشنگری در ارتباط با واقعیت و مفاهمه ارائه میکند. این کتاب توسط میلاد سبزهآرای لنگرودی به فارسی ترجمه شده و انتشارات اندیشه آگاه آن را منتشر کرده است.
داستان نشان دادن گام به گام رخدادهایی شدنی است که در جهانی پنداری برای افرادی درگیر، پیش آمده و مایه دگرگونی شوند.
بنابر این، داستان دربرگیرندة:
1- افراد و شخصیتهای درگیر و گرفتار و دارای دغدغه
2- توصیف یا نشان دادن گام به گام و گیرا(با تعلیق)
3- رخدادهای شدنی یا وقایع ممکنالوقوع و باورپذیر
4- ساخت یک جهان پنداری و دنیای خیالی
5- ایجاد حرکت یا تغییر و دگرگونی در شخصیتها یا دنیای داستان.