چه قدر داستان داستان‌های سیزده کلمه‌ای یا داستان‌های نحس، کوششی است برای جواب دادن به این سوال که یک داستان چه قدر می‌تواند کوتاه و موجز باشد اما همچنان داستان باشد. ابتدا نیاز داریم شناخت و تعریفی دقیق و فنی از داستان، ارائه دهیم یا استخراج و استناد کنیم؛ هرچند بنابر گستردگی و تنوع داستان این کار کمی مشکل به نظر می‌رسد. با این حال اگر نتوانیم درک ساختاری و ملموسی از داستان در دست داشته باشیم دیگر تفاوت و تشخصی بین متن‌هایی نظیر طرحواره و لطیفه و چیستان و خاطره و دیگر متن‌هایی که در ظاهر می‌توانند خیلی شبیه داستان باشند وجود نخواهد داشت، مطلبی که ممکن است بسیار غم انگیز باشد یا موجب بلبشویی نظیر آن چه اکنون در داستان‌نویسی وجود دارد گردد.

اگر بخواهم از بسیاری حرف‌های مقدماتی در باب داستان کوتاه به دلیل تکرارشان در نشریات و کتاب‌های متعدد بگذرم به سخن ای.ام.فورستر می‌رسم که گفته است: «بله، خوب بله، رمان قصه‌ای می‌گوید». می‌توان این سخن را در مقیاسی کوچکتر به داستان کوتاه هم تعمیم داد، همان طور که هربرت گـُلد در مقاله‌اش درباره‌ی داستان کوتاه که در کنیون ریویو منتشر شد نوشته است: «داستانگو باید قصه‌ای برای گفتن داشته باشد، نه آنکه با نثری شیرین خواننده را بفریبد.»

پس زمانی که بگویم داستان قصه‌ای را تعریف می‌کند (می‌گوید)، هنوز دو سوال اساسی قابل پی‌گیری است. اول این که قصه چیست؟ و بعد این که تعریف کردن یعنی چه؟

قصه نقل وقایع است به ترتیب زمانی و سببی (با توجه به این که تسلسل زمانی و سببی کارکردی یکسان دارند). به این ترتیب اگر نقل کردن و تعریف کردن را مترادف و هم معنی در نظر بگیریم، سوال بعدی این خواهد بود که واقعه چیست؟

جرالد پرینس در دستور زبان قصه‌ها می‌نویسد: واقعه واحدی است ساختاری که می‌توان آن را در جمله‌ای از نوع ساده خلاصه کرد که در اصطلاح زبان‌شناسی، گشته‌ای از کمتر از دو زنجیره‌ی اولیه‌ی مجزا از هم باشد. بنابراین جمله‌ی «آدم گفت که همه‌اش تقصیر حوا بود» واقعه‌ای واحد را بیان می‌کند؛ اما «آدم حوا را نکوهش کرد که او را به خوردن سیب ترغیب کرده بود» بیان دو واقعه است.

اما برای ساختن یک قصه به حداقل چند واقعه نیاز است؟ پرینس می‌گوید: تا سه یا چهار واقعه با هم جمع نیایند، و دست کم دوتای آن‌ها در زمان‌های متفاوتی رخ نداده باشند و با هم رابطه‌ی سببی نداشته باشند قصه‌ای در کار نخواهد بود. کلود برمون هم مجموعه‌ی ضروری سه واقعه یا مرحله‌ی گسترش را توالی ابتدایی می‌نامد. «حوا گازی به سیب زد و بعد آدم هم همین کار را کرد» یک قصه نمی‌سازد؛ اما در عبارت «حوا گازی به سیب زد و بعد، به اصرار او، آدم هم همین کار را کرد، در نتیجه آن دو دیوانه شدند و همدیگر را گاز گرفتند» سه واقعه و توالی منطقی لازم برای ساخت قصه وجود دارد هرچند برای آن‌که قصه‌ی جالبی شود کافی نیست.

در جستجو برای مفهوم تعریف کردن به مقوله‌ی دیگری نیز بر می‌خوریم: روایت. روایت گفتاری درباره‌ی سیر وقایع است و از نظر ساختاری گذر از یک وضعیت متعادل به وضعیتی نامتعادل و برگشت به وضعیت متعادل. حضور عمل روایت در داستان به ما کمک می‌کند تا وجه تمایزی بین طرحواره  که شامل یک وضعیت ثابت است با داستان قائل شویم.

و اما انکدوت یا ساختار دو بخشی (ساختاری با دو واقعه) که از طرفی شامل لطیفه و از طرف دیگر حکایت می‌شود: احمد اخوت در «لطیفه‌ها از کجا می‌آیند» می‌نویسد: لطیفه متنی است که از دو بخش معرفی و لُبّ مطلب تشکیل شده است که در آن نوعی تضاد، ناهمگونی، غافلگیری و یا پیوندی غیر منتظره می‌بینیم. حکایت نیز مانند لطیفه گزارش سرراست و نه چندان منسجم وقایع (واقعی یا خیالی) عجیب است. و از این جهت ساختاری دو بخشی دارد که شامل مقدمه و نتیجه‌ است. اگر رویکرد لطیفه ایجاد خنده و مطایبه است رویکرد حکایت رویکردی آموزشی است در جهت متنبه کردن و گوشزد کردن.

بنابراین اجمالاً می‌توان گفت زمانی که در متنی یک واقعه‌ داریم و در یک وضعیت به سر می‌بریم با طرحواره مواجهیم. زمانی که دو واقعه در کار باشد با یک ساختار انکدوتی مواجهیم. و تنها زمانی متنی به نام داستان خواهیم داشت که حداقل سه واقعه داشته باشیم، طوری که دوتای آن‌ها در زمان‌های متفاوتی رخ داده، با هم رابطه‌ی سببی داشته، و در آن شاهد گذر از وضعیتی به وضعیت دیگر باشیم.

 

منابع:

داستان کوتاه/یان رید/ فرزانه طاهری

لطیفه ها از کجا می‌آیند/احمد اخوت

دستور زبان داستان/ احمد اخوت

بوتیقای ساختارگرا/ تزوتان تودوروف/

نظریه های روایت/ والاس مارتین/ محمد شهبا

 

داستان های ۱۳ کلمه ای که در پست های قبلی می بینید نمونه هایی است که از مجموعه کنار گذاشته شده اند بنابراین نمونه های مورد نظر این مقاله نیست.

نوشته شده توسط خامه پرست در دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ |