در جای دور
و راهی متناسب
سوار اسب میشدم
و اسب را سوار ترس میشدم
جادوی کلاه تنم از اسب
گذر جن، از لای تیرگی شب
یک نفس دویدنم از حبس
جایی که اسبها در جشن
یونجه را دواندنم جوان و شاد
با شیههی ارواح، دور حلقهی آتش
در جای دور
نعل تناسب به تاب راه
اسب دایرگی را سوار میماندم
و دستها در هوای پشت سرعتم
با ریختن از ترسم
تنم از اسب میپریدنم کلاه
کّل راه
اسب میشدم.