قلب مهربان عمران صلاحي شاعر و طنزپرداز معاصر نتوانست بيش از اين دنيا را تاب بياورد و در سحرگاه روز چهارشنبه، 12 مهرماه 85 برای همیشه از کار بازماند تا صلاحی براي هميشه 60ساله بماند.
«گريه در آب» اولين مجموعه شعر عمران صلاحي بود و يك هفتهاي از انتشار آن نميگشت كه توسط اداره سانسور حكومت پهلوي از بازار جمعآوري ميشود. كتاب سرآخر با جرح و تعديل فراوان در سال 57 با حذف چند شعر تجديد چاپ ميشود.
با صدای نزدیک شدن قطار، مسافران دستهدسته نیمکتهای انتظار را ترک کردند و به طرف سکوی بار آمدند. پسر جوانی از پشت بوتهها بلند شد و نگاهی به مسیر قطار انداخت. پسر دیگری که کلاه به سر داشت و نشسته بود گفت: بگیر بشین! ممکنه کسی از اونطرف ببینهتت.
مرد مسن، که جوان تر از آنی بود که موهای سفیدش نشانمیداد، گفت: نگران نباش!
صدای فرمانده یکباره قطع شد و یکی از سفینهها که بزرگتر از بقیه بود آمد جلو کوبید به سپر سفینهاش. جرقه همهجا را برداشت. یک عالمه دود رفت به هوا و دید که یکدفعه از صندلیاش کنده شده زده از شیشهی سفینه آمده بیرون و بیوزن بیوزن در فضا معلق مانده. بعد انگار چند دقیقه خوابید. یعنی همه چیز ساکت و سیاه شد فکر کرد لابد خواب است؛ یک خواب چرت! بعد انگار دری باز شد یا عدهای که سایه انداخته بودند کنار رفتند. نور سرخی تابید و همهجا روشن شد.
گفتم: شماها فکر نکنين من اينجا تک و تنهام. من يه نيرويی دارم. يکی، يه کسی که میتونه بهم کمک کنه.
آن که پيراهن چارخانه پوشيده بود گفت: اون کجاست؟
موبلنده خواست واسطه شود. يک قاهقاه مصنوعی سرداد که درجا افتاد روی زمين، ولو شد. از دهانش يک کپه آتش بيرون آمد.
گفت: آی سرم!
گفتم: نگفتم!